• رمزگذار چرخشی چیست؟

    Author

    یکی از ابزارهایی که کاربرد گسترده‌ای در صنعت دارد، رمزگذار چرخشی است. رمزگذار چرخشی یک مبدل مکانیک به الکتریسیه است که می‌تواند همانند یک کدکننده یا رمزگذار، میزان و سرعت چرخش را به عنوان ورودی بگیرد و یک سیگنال الکتریکی دیجیتال یا آنالوگ به عنوان خروجی پس بدهد. از این رمزگذار در دستگاه‌های ورودی رایانه، لنزهای عکاسی، ابزارهای کنترلی، پلتفرم‌های راداری و روباتیک استفاده می‌شود. در ادامه، با این وسیله بیشتر آشنا شوید.

  • امن بودن یا نبودن، مسئله این نیست. امن ترین بودن، مسئله این است !

    Author

    گاهی اوقات این سئوال پیش می‌آید که امن‌ترین راه چیست؟
    پاسخ به این سئوال آنچنان هم سخت نیست، زیرا کافی است بهترین و قویترین راه احراز هویت (
    Authentication System) را بدانیم، بدی‌ها و خوبی‌های آن را در کنار هم بگذاریم، سپس انتخاب کنیم! بله درست است، باید انتخاب کنیم زیرا نه تنها من، بلکه دیگران هم نوشته‌اند:

    از دیر باز انسان برای بقا، نیاز به تشخیص دوست از دشمن داشته است و تشخیص هویت برای وی امری حیاتی بوده و هست، لذا امروزه سعی در مکانیزه سازی سیستمهای شناسایی یا تشخیص هویت شده است.

  • ابرنواختر چیست؟

    Author

    یک ابرنواختر می‌تواند به قدری پر نور باشد که یک کهکشان را تحت تاثیر روشنایی خود قرار دهد. انرژی‌ای که یک ابرنواختر در فضای کهکشان از خود ساطع می‌کند می‌تواند چندین برابر انرژی‌ای باشد که خورشید در تمام طول عمر خود ساطع می‌کند. ابرنواختر می‌تواند یک منبع غنی از عناصر سنگینی همچون طلا و اورانیم باشد.

اگر دو ذهن از یک ذهن بهتر است، درباره‌ی دوهزار ذهن چه می‌توان گفت؟(بخش دوم )

نویسنده: وهاب مختاری, منتشر شده در بخش علم و فناوری,

اگر دو ذهن از یک ذهن بهتر است، درباره‌ی دوهزار ذهن چه می‌توان گفت؟(بخش دوم )

ممکن است به بخش اول مقاله درباره کتاب معروف مینسکی ("جامعه ذهن") نگاهی انداخته باشید. توصیه می‌کنم قبل از اینکه روی "ادامه مطلب" کلیک کنید،‌ بخش اول را بخوانید و بعدا‌ بخش دوم و پایانی آن را مطالعه کنید.

مینسکی تلاش می‌کند تا نشان دهد بسیاری از آن‌چه ما بدیهی می‌انگاریم به طرز غیر‌قابل‌باوری پیچیده هستند. محققان اولیه‌ی هوش مصنوعی خیلی زود فهمیدند که مدل کردن کامپیوتریِ دانشِ خودآگاهِ پیچیده‌ی متخصصین، به مراتب ساده‌تر از مدل‌سازی توانایی‌های ساده و تا حد زیادی ناخودآگاهی است که توجهی به آن‌ها نداریم: توانایی‌هایی مانند یادآوری مسیر رسیدن به خانه، حفظ تعادل روی دوچرخه، بازشناسی صورت والدین، یا استفاده از زبان. همان‌طور که مینسکی می‌گوید، "چیزهای ساده، مشکل هستند (۲۹)". مینسکی خاطر نشان می‌سازد که در دهه‌ی ۱۹۶۰، او و سیمور پاپرت(1) سال‌های زیادی صرف کردند تا برنامه‌ای را توسعه دهند که بتواند برج‌هایی را با استفاده از بلوک‌ها بسازد. چنین عامل سازنده‌ای از عامل‌های جزء تشکیل می‌‌شود: عامل‌هایی مثل "آغاز کردن"، "افزودن" و "خاتمه دادن". عامل "آغاز کردن" خودش شامل دیگر عامل‌های جزء مانند "یافتن"، "گرفتن" و "قرار دادن" می‌شود. "گرفتن" خود به عامل‌های "به چنگ آوردن" و "جابه‌جا کردن" افراز می‌شود. تمام این عامل‌های بدون فکر با هم در ارتباط هستند، به‌طوری‌که به همدیگر گزارش می‌دهند، و اغلب این کار به دور از خودآگاهی اتفاق می‌افتد، و برای همین درک کردن آن‌ کار مشکلی است. کما این‌که مینسکی می‌نویسد:

مسئله‌ی به‌ظاهر ساده‌ای را در نظر بگیرید، که استفاده‌ی مجدد از بلوک‌های به‌کاررفته در برج مجاز نیست. این مسئله برای انسان، سر راست به نظر می‌رسد: "از شیئی که در تکمیل یک هدف پیشین به کار رفته است، برای رسیدن به یک هدف جدید استفاده نکن." هیچ‌کس نمی‌داند که ذهن انسان چگونه این را انجام می‌دهد. واضح است که ما بر اثر تجربه، یاد می‌گیریم موقعیت‌هایی را که احتمالاً منجر به دشواری‌هایی می‌شوند بازشناسی کنیم، و زمانی که بزرگ‌تر می‌شویم می‌آموزیم که از پیش طرح‌هایی را به کار ببریم تا از بروز چنین ناسازگاری‌هایی جلوگیری کنیم. اما از آن‌جایی که نمی‌توانیم مطمئن باشیم چه پیش می‌آید، باید سیاست‌هایی را برای مواجهه با عدم قطعیت یاد بگیریم. بهتر است کدام استراتژی‌ها را آزمایش کنیم و کدام یک جلوی بدترین اشتباهات را می‌گیرد؟ هزاران و شاید میلیون‌ها فرآیند کوچک در این‌که ما چگونه پیش بگیریم، تصور کنیم، طرح‌ریزی کنیم، پیش‌بینی کنیم و جلوگیری کنیم دخیل هستند، در حالی‌که تمام این‌ها چنان خودکار پیش می‌روند که ما از آن‌ها به عنوان "حس عمومی" تعبیر می‌کنیم. اما اگر فکر کردن تا این حد پیچیده است، چه چیزی آن را ساده جلوه می‌دهد؟ در ابتدا ممکن است باورکردنی نباشد که ذهن‌های ما در حالی که خودمان متوجه نیستیم، از چنین تشکیلات پیچیده‌ای استفاده می‌کنند.

عموماً ما کم‌ترین اطلاع ممکن را از آن چیزی داریم که ذهن‌مان به بهترین شکل ممکن انجامش می‌دهد.ذهن

مینسکی در طول کتاب، پرسش‌های جالب بسیاری را از نگاه نظریه‌ی جامعه‌ی ذهن‌ مطرح می‌کند. او به‌طور تحسین‌برانگیزی شرح می‌دهد که چگونه گردایه‌ای از ساز و کارهای بدون فکر به پدیده‌هایی گوناگون منجر می‌شوند: پدیده‌هایی مانند حافظه، یادگیری، شوخی‌ها، مدها، خود انگاره‌ها، اغراض، دسته‌بندی‌ها، درک تمثیل‌ها و استعاره‌ها، تفاوت بین دیدن و به‌یادآوردن، انگیزه، خیال‌پردازی، مراحل رشد، حس عمومی در برابر استدلال منطقی، درخودماندگی، شکل‌گیری هویت به‌رغم چندگانگی نهفته در ما و "توهم بایسته‌ی" اراده‌ی آزاد. مینسکی بر این مطلب پافشاری می‌‌کند که همه‌ی وقایع اساسا پدیده‌هایی فیزیکی هستند که بر حسب شانس روی می‌دهند. از نظر مینسکی، آدم‌ها ماشین‌های به‌غایت پیچیده‌ای هستند. با این وجود مینسکی معتقد است که وقتی ما از واژه‌ی ماشین استفاده می‌‌کنیم، به جای فکر کردن به ماشین‌های پیچیده‌ای مثل مغز، با "میلیاردها سلول پیچیده‌ی مرتبط به هزاران سلول دیگر"، فکرمان به‌اشتباه به سمت ماشین‌های بسیار ساده‌‌ای می‌رود که "تنها به‌طور مکانیکی و بی‌جان رفتار می‌کنند". برای شبیه‌سازی مغز با ماشین، مینسکی از ما می‌خواهد که در تصورمان، هر سلول مغز را با یک تراشه‌ی کامپیوتری جای‌گزین کنیم: تراشه‌هایی که طراحی شده‌اند تا وظایفی مشابه سلول‌های مغز را اجرا کنند و با تراشه‌های دیگر، اتصالاتی مشابه اتصالات سلول‌های مغز داشته باشند. بنا بر نظر مینسکی، "از آن‌جایی که ماشینِ جایگزین، فرآیند‌ها و حافظه‌های مشابهِ مغز شما را دارد، تردیدی وجود ندارد که این ماشین همانند شما فکر و احساس خواهد کرد. در واقع، طوری با اطمینان سازمان‌دهی شده است تا عین خودتان اعلام کند که او خود شما است".

ذهندر جایی از این کتاب جالب، دم‌دستی، اما چالش‌برانگیز، مینسکی از وولفگانگ پائولی (2) نقل قول می‌کند که "فلان نظریه بی‌ارزش است. آن حتی غلط هم نیست!" مینسکی اولین کسی است که اعتراف می‌کند بسیاری از بخش‌های نظریه‌اش به‌شدت ذهنی است. حتی اگر روزی ثابت شود که ایده‌های مینسکی اشتباه بوده‌اند، آن ایده‌ها نتایج قوی‌ای را به بار آورده‌اند، و ما را به روش‌هایی مجهز کرده‌اند تا درباره‌ی این‌که چه کسی هستیم و چگونه عمل می‌کنیم، به روشنی بیاندیشیم. مینسکی عمر خود را در حوزه‌ای طاقت‌فرسا صرف کرد که خوب بودن یک نظریه را خوب بودن برنامه‌ یا رباتی تعیین می‌کرد که یک نفر می‌توانست آن را بنویسد یا بسازد تا نظریه را محقق کند. مطالعه‌ی کتاب مینسکی رضایت خاطری را مکرراً ایجاد می‌کند که فرد از سوار کردن ابزاری پیچیده و به‌ کار انداختن آن، می‌توانست به دست آورد: آه، بله، جواب داد. حتی اگر زمانی جواب ندهد، با تلاش برای ساختن ماشینی که نظریه را برآورده کند، می‌توانیم بفهمیم که کدام بخش‌ها عمل نمی‌کنند و به گزینه‌های دیگری فکر کنیم. یکی از دلایل اهمیت هوش مصنوعی این است که با فراهم آوردن بستری برای آزمایش‌ فرضیه‌های روان‌شناختی، نظریه‌پردازها را مجبور می‌کند تا تفکر خود را منسجم و عملیاتی سازند. کتاب مینسکی نمونه‌ای عالی از تفکر عملیاتی است و بدون شک در سال‌های آتی، نقشه‌ی راهی برای بسیاری از تحقیقات در حوزه‌ی هوش مصنوعی و روان‌شناسی شناخت محور خواهد بود.

۱ - سیمور پاپرت در فوریه‌ی ۱۹۲۸ در آفریقای جنوبی به دنیا آمد. او ریاضی‌دان و محقق در حوزه‌ی علوم کامپیوتر می‌باشد. (م)
۲ - وولفگانگ پائولی، فیزیک‌دان اتریشی و یکی از پیش‌گامان فیزیک کوانتوم، در آوریل ۱۹۰۰ متولد شد. وی در سال ۱۹۴۵ به خاطر تحقیقات‌‌اش در زمینه‌ی ماده و نظریه‌ی اسپین، با معرفی اصل پائولی، موفق به اخذ جایزه‌ی نوبل فیزیک شد. پائولی در دسامبر ۱۹۵۸ در سن ۵۸ سالگی دیده از جهان فرو بست. (م)

به این مطلب چه امتیازی می‌دهید؟

4.0/5 امتیازهای داده شده (7 امتیاز)

به اشتراک گذاری

در مورد نویسنده

وهاب مختاری