• اگر دو ذهن از یک ذهن بهتر است، درباره‌ی دوهزار ذهن چه می‌توان گفت؟ (بخش 1)

    Author

    ماروین مینسکی از پیش‌گامان حوزه‌ی هوش مصنوعی، در سال ۱۹۸۵، کتابی با نام "جامعه‌ی ذهن" به رشته‌ی تحریر درآورد. این کتاب فلسفی که برای مخاطب عام نوشته شده است، در زمان خود، به عنوان کتابی پیش‌ رو در هوش مصنوعی، شناخته می‌شد. فکر می‌کنم مطالعه‌ی این کتاب حتی می‌تواند حکم یک ورزش فکری دل‌چسب را داشته باشد. مؤسسه‌‌ی EMC مقاله‌ای برای معرفی کتاب "جامعه‌ی ذهن" منتشر کرده است. در ادامه می‌‌توانید بخش اول ترجمه آن را مطالعه کنید.

  • No file selected.

    آشنایی با لیزر

    Author

    لیزر نوعی از نور یا به عبارت بهتر یک نور مهار شده است، درخشانتر از هرچه که در طبیعت می‌توان یافت. از نظر علمی این امکان وجود دارد که با تولید نور قوی‌ای از لیزر، هر ماده موجود بر روی زمین را در کسری از ثانیه به بخار تبدیل نمود.

  • برخی از تکنیک‌های جستجوی بهتر در موتور جستجوی گوگل

    Author

    چه روش ها و تکنیک هایی برای جستجوی بهتر وجود دارد؟

    استفاده صحیح و به جا از تکنیک‌های جستجو، می‌تواند نقش زیادی در رسیدن به نتایج مناسب و دلخواه داشته باشد. امروزه موتورهای جستجو تکنیک‌های متفاوتی را برای جستجوهای اختصاصی در اختیار کاربران خود قرار می‌دهند.  بسیاری از این تکنیک‌ها در اغلب موتورهای جستجوی معروف امروزی قابل استفاده هستند. در این مطلب به طور مختصر به برخی از این تکنیک‌ها که مربوط به موتور جستجوی محبوب گوگل است اشاره شده است.

تجربه و یادگیری

نویسنده: وهاب مختاری, منتشر شده در بخش علم و فناوری,

No file selected.

دو فیلسوف امریکایی، ویلیام جیمز و جان دیویی، نظریه‌های تاثیرگذار بسیاری در باب نحوه تفکر و یادگیری گسترش داده‌اند. جیمز و دیویی معتقد بودند که درستی هر طرز فکری بسته به میزان "کارآمدی" آن ، یا ساده‌تر بگویم میزان "به درد بخور بودن" آن طرز فکر است. بنابراین "تجربه" عنصری کلیدی در امر یادگیری است.

ویلیام جیمز (۱۸۴۲- ۱۹۱۰) فیلسوف و روان‌شناسی بود که ادعا می‌کرد حقیقت امری مطلق و غیرقابل‌تغییر نیست. در عوض او معتقد بود که حقیقت محصولی است که در گیر و دار زندگی واقعی "ساخته می‌شود". هر فرد تجربیاتی مختص به خود دارد که برای خود او دارای معنا و حقیقت است. حقیقت را نمی‌توان از تجربه جدا کرد و برای اینکه حقیقت را بررسی کنیم باید تجربه را بررسی کنیم. به این ترتیب، برای جیمز تجربه موضوع اصلی تحقیق بود. او تاکید می‌کرد که به جای تمرکز بر روی مفاهیم ذهنی و قوانین جهان‌شمول، بر "تجربه" متمرکز شوید.ویلیام جیمز

جیمز دقت و ریزبینی خود را معطوف به چیزی کرد که از آن با عنوان "جریان" تجربه یاد می‌کرد: سلسله خطوط اتفاقات در زندگی هر کدام از ما. نظر جیمز بر این بود که آگاهی انسانی چیزی جز جریان افکار و احساسات نیست؛ جریانی که همیشه در سریان است، چه بیدار باشیم و چه در خواب. این جریان از امواج پیچیده حواس پنج‌گانه، آرزوها، نفرت‌ها، خاطرات گذشته و عزم و اراده تشکیل شده است. همان‌گونه که امواج دریا برهم‌کنش دارند و حالت دریا حاصل برهم‌نهی همه آنهاست، امواج احساسات و افکار ما نیز این‌گونه‌اند و ما را می‌سازند.تجربه و یادگیری

در نظریه جیمز، افکار و احساسات در هم تنیده‌اند. شبیه به نظریه نسبیت اینشتین که می‌گفت فضا و زمان در هم تنیده‌اند. امواج افکار واردشونده به ذهن فرد با امواج تجربیات پیشین فرد تعامل دارند و تشکیل یک ماهیت اشتراکی و در هم تنیده را می‌دهند. وقتی اندیشه‌ای به ذهن خطور می‌کند، زمانی می‌توان از "کارآمدی" یا "به درد بخور بودن" آن سخن به میان آورد که با چیزی قدیمی‌تر در ذهن فرد "کنار بیاید". بعده‌ها گونه‌ای از یادگیری تحت عنوان "یادگیری انجمنی" یا “Associative Learning” مطرح شد که هم در روان‌شناسی و هم در هوش مصنوعی کاربردهای زیادی پیدا کرد. یافته‌های جیمز بر مفهوم یادگیری انجمنی صحه گذاشتند؛ بر این اساس که یادگیری جدیدی اتفاق نمی‌افتد مگر اینکه اطلاعات جدید بتوانند دست کم گوشه‌ای از یادگیری‌های قدیمی را به عنوان دست‌آویزی برای "آویزان شدن" بر آن پیدا کنند، همانند کلاهی که بر قلابی آویخته می‌شود. به بیان دیگر، در یادگیری انجمنی، هیچ آموزه‌ای در فضای آموخته‌های فرد، نمی‌تواند رها و "برای خودش" باشد.تجربه و یادگیری

نظریه‌های جان دیویی (۱۸۵۹ – ۱۹۵۲)، فیلسوف و آموزگار شهیر امریکایی، تاثیرات به‌سزایی را بر چند نسل از متفکرین داشته است. دیویی زندگی را به مثابه یک امر پیوسته از نو بنا شونده می‌دانست که طی آن، دو مقوله دانش و تجربه روی هم بنا می‌شوند. او اعتقاد داشت که یادگیری فراتر از انباشتن اطلاعات و محفوظات ذهنی است؛ یادگیری یعنی آموختن چگونه اندیشیدن. تفکر امری مجرد و مجزای از عالم نیست بلکه فرآیندی زنده است که درست در زمان رویارویی عادات قدیمی با موقعیت‌های جدید آغاز می‌شود.

برای دیویی تجربه جدای از طبیعت نبود چرا که او می‌دانست هر تجربه‌ای ریشه دز طبیعت دارد. طبیعت هر آن چیزی است که تجربه می‌کنیم: هوا، سنگ‌ها، گیاهان، بیماری‌ها، لذت و رنج. دیویی تجربه را حاصل مواجهه دانسته‌های پیشین فرد با وضعیت جدید او می‌دانست. دانش پیشین با موقعیت جدید در هم می‌آمیزند و این محصول در هم تنیده به دانش جدیدی منتهی می‌شود که آن هم به نوبه خود تجربه‌های آتی را تحت تاثیر قرار خواهد داد.

جان دیویی اگر چه دیویی مدعی بود که تجربه در دل یادگیری قرار دارد، اما تجربه را با یادگیری برابر نمی‌دانست. او می‌گفت هر تجربه‌ای جنبه آموزشی ندارد. تجربه زمانی آموزنده است که به رشد فرد کمک کند. در صورتی که فرد و مسیر و تجربه‌های پسین او در مواجهه با یک تجربه دچار اعوجاج شوند، چنین تجربه‌ای حکم بدآموزی یا در بهترین حالت ناآموزی خواهد داشت. دیویی عقیده داشت کیفیت یک تجربه است که اهمیت دارد. به این ترتیب در امر یادگیری، داشتن تجربه سازنده هم وسیله است و هم هدف، نه هر تجربه‌ای. البته واضح است که واژه‌هایی چون "رشد"، "سازنده" یا "بدآموزی" نادقیق هستند و جای بحث فراوان دارند.

دیویی احساس می‌کرد که یادگیری بایستی مسئله‌محور و بینارشته‌ای (Interdisciplinary) باشد نه موضوع‌محور و پاره‌پاره. او به یادگیری تدریجی و پیش‌رونده معتقد بود. دیویی مشارکت فعال یادگیرنده در هدایت تجربیات خودش را امری مهم در شکل‌گیری یک یادگیری واقعی می‌دانست.

به این مطلب چه امتیازی می‌دهید؟

4.1/5 امتیازهای داده شده (14 امتیاز)

به اشتراک گذاری

در مورد نویسنده

وهاب مختاری