• No file selected.

    زلزله

    Author

    لرزش ناگهانی پوسته جامد زمین را زلزله یا زمین لرزه می‌گویند. به طور کلی می‌توان علت ایجاد زلزله را افزایش بیش از حد فشار در داخل سنگ بیان کرد. این فشار در حدی است که گسیختگی و شکستگی‌های بزرگ و کوچکی در سنگ به وجود می‌آورد. وقتی که سنگ می‌شکند میزان انرژی ذخیره شده در زمان طولانی به طور ناگهانی آزاد می‌شود و به صورت امواج لرزه‌ای به اطراف حرکت می‌کند این امواج هنگام برخورد با ساختمان ها و دیگر سازه‌ها به آنها آسیب می‌رسانند و یا موجب تخریب آنها می‌شوند.

  • تیبا

    Author

    تیبا در لغت نامه دهخدا آهو معنی شده‌ است. در این لغت نامه آمده‌است: تیبا (هزوارش) به زبان زند و پازند آهو را گویند.

  • No file selected.

    انرژی های نو

    Author

    انرژی های نو را گاه انرژی های پاک یا انرژی های طبیعی نیز می نامند زیرا این گروه از انرژی ها با طبیعت هماهنگی دارند و کمتر به محیط زیست زیان می رسانند. این انرژی ها که بشر آنها را از کهن ترین دوران می شناخته هموراه مورد استفاده انسانها قرا گرفته اند.

زندگی نامه جهان پهلوان تختی

نویسنده: مرتضی مرادوند, منتشر شده در بخش اطلاعات عمومی,

No file selected.

77 سال پیش در محله ی خانی آباد تهران در خانواده ای مذهبی و متوسط فرزندی به دنیا آمد که او را غلامرضا نام نهادند.

غلامرضا به غیر از خود دو برادر و دوخواهر به نام های محمد مهدی، غلامعلی، خدیجه و نرگش داشت که همگی از او بزرگتر بودند. در آن زمان کسی نمی دانست که آخرین فرزند این مادر روزی نام خانوادگی شان را برای همیشه در حافظه ی تاریخی مردم ایران حفظ خواهد کرد.

غلامرضا فرزند رجب خان و نوه ی حاج قلی خان فروشنده خواربار بود که چون در مقابل دکانش تخت بزرگی قرار می داد و روی آن می نشست در میان اهالی خانی اباد به حاج قلی خان تختی مشهور بود. همین عنوان بعدها به نام خانوادگی آنها افزوده و غلامرضا نیز به همین نام در میان مردم شهره شد.

پدر غلامرضا معروف به ارباب رجب صاحب سی هزار متر زمین و یخچال طبیعی در جنوب تهران بود. این زمین ها در زمان رضاخان به منظور احداث ایستگاه راه آهن به تصرف دولت درآمد و همین موجب ورشکستگی رجب خان شد. او که با تنگدستی مواجه شده بود برای تامین معاش خانواده اش ناچار به گرو گذاشتن خانه مسکونی خود گردید. این موضوع به شدت بر روحیه غلامرضا تاثیر گذاشت یه طوری که او روزی را که طلبکاران به خانه ی آنها رفتند و اثاثیه ی خانه شان را به کوچه ریختند هرگز فراموش نکرد. او این ماجرا را چنین توصیف می کند: " ما مجبور شدیم دو شب را در کوچه بخوابیم. شب سوم اثاثیه را به خانه همسایه ها بریم و دو اطاق اجاره کردیم. چندی بعد روزگار عرصه را بیش از پیش بر پدرم تنگ کرد تا اینکه مجبور شد یخچال های طبیعی اش را هم بفروشد" . ارباب رجب در نهایت تاب تحمل مشکلات را نیارود و بعد از اینکه یه اختلال حواس دچار شد بدرود حیات گفت.

این مقاله و مقالات بعدی  از کتاب" جهان پهلوان غلامرضا تختی"  تالیف " نجمه سجادی و سید محمد هادی طباطبایی"  اقتباس شده است

به این مطلب چه امتیازی می‌دهید؟

5.0/5 امتیازهای داده شده (4 امتیاز)

به اشتراک گذاری

پزشکی و سلامت