قصه‌ی منزوی‌آباد!

نویسنده: وهاب مختاری, دوشنبه, ۰۳ بهمن ۱۳۹۰, منتشر شده در بخش کسب و کار, اطلاعات عمومی, تعداد بازدیدها 7631,

قصه‌ی منزوی‌آباد!

در روزگاران قدیم در نقطه‌ای از کره زمین، سرزمینی وجود داشت به نام "منزوی‌آباد". منزوی‌آباد پر بود از زمین‌های کشاورزی و برای همین گندم نسبتا خوب و ارزانی تولید می‌کرد تا حدی که کمتر سرزمینی به پای آن می‌رسید. از قضا ...

از قضا نساجی منزوی‌آباد رونق چندانی نداشت و مردم مجبور بودند پارچه و لباس را با هزینه زیادی از بازار تهیه کنند. مستشاران بارها توصیه کرده بودند که بهتر است بازرگانان منزوی‌آباد به سرزمین‌های دیگر رفت و آمد داشته باشند اما پادشاه هیچ اعتقادی به بده بستان نداشت و تجارت با سرزمین‌های دیگر را ممنوع اعلام کرده بود.

قصه‌ی منزوی‌آباد

القصه، روزگار به همین منوال می‌گذشت. منزوی‌آبادیان گندم را راحت تولید می‌کردند و راحت می‌خریدند اما پارچه را سخت تولید می‌کردند و به سختی هم از بازار تهیه می‌کردند. اما یک روزی سر و کله منزوی‌آبادی مبتکری پیدا شد.  او روشی ابداع کرده بود که می‌توانست پارچه و منسوجات دیگر را با هزینه خیلی کم تولید کند. کار او اسرارآمیز بود و مبتکر قصه ما نمی‌خواست ابتکارش فاش شود. شگفت‌انگیز بود! او برای تولید پارچه هیچ نیازی به مواد اولیه متداولی مثل نخ و پشم نداشت. تنها چیزی که برای تولید لازم داشت گندم بود و بس! همین! جالب‌تر اینکه برای تولید از هیچ کارگری هم استفاده نمی‌کرد!

قصه‌ی منزوی‌آباد

 

 

همه از این مبتکر به عنوان یک نابغه یاد می‌کردند. حالا مردم منزوی‌آباد می‌توانستند پارچه را با قیمت کمتری خریداری کنند و سهم کمتری از درآمدشان را خرج پوشاک کنند. به این ترتیب وضع معیشتی آنها بهتر شد. حالا برای کارخانه‌های نساجی قدیمی رقیب تازه‌نفس و قَدَری پیدا شده بود که می‌توانست پارچه را با بهای کمتری به دست منزوی‌آبادیان برساند.

قصه‌ی منزوی‌آباد

فروش کارخانه‌های قدیمی افت کرد. آنها چاره‌ای جز کاهش تولید و اخراج تعداد زیادی از کارگران نداشتند. اما این کارگران در بخش‌های دیگر کار پیدا کردند. بعضی کشاورز شدند و گندم تولید کردند تا مواد اولیه لازم را برای مبتکر خلاق نساج تهیه کنند. بعضی دیگر وارد صنایع جدیدی شدند که در نتیجه بهتر شدن وضع معیشتی مردم امکان ظهور پیدا کرده بودند. همه متوجه بودند که این جابه‌جایی کارگران از صنایع منسوخ به بخش‌های دیگر، حاصل پیشرفت فناوری و رشد اقتصادی است.

قصه‌ی منزوی‌آباد

 

 

بعد از سال‌ها، یک خبرنگار کنجکاو تصمیم می‌گیرد تا پرده از راز تولید مبتکر خلاق بردارد. مخفیانه وارد کارخانه او می‌شود و می‌بیند که مبتکرٔ شیادی بیش نیست! او اصلا و ابدا پارچه‌ای تولید نمی‌کند! تنها کارش قاچاق گندم به خارج مرزهای منزوی‌آباد در ازای دریافت پارچه و پوشاک از سرزمین‌های دیگر است!قصه‌ی منزوی‌آباد

 

زمانی که حقیقت آشکار شد، پادشاه دستور داد تا درهای کارخانه مبتکر را پلمب کنند. قیمت پارچه افزایش پیدا کرد و کارگران مجبور شدند به کارخانه‌های قدیمی نساجی برگردند. سطح معیشت در منروی‌آباد افت کرد و وضع مردم مثل اول بد شد. مبتکر زندانی شد و مورد طعنه و اسباب تمسخر مردم قرار گرفت. او هرگز یک مبتکر نبود. او فقط یک اقتصاددان بود.قصه‌ی منزوی‌آباد

 

 

آنچه خواندید برگرفته از کتاب “Principles of Economics” نوشته گرگوری منکیو اقتصاددان برجسته معاصر امریکایی، است. در این تمثیل، منکیو بر مزیت نسبی متفاوت کشورهای مختلف در بازارها انگشت می‌گذارد. او با کمک گرفتن از قالب ادبی طنز، سعی می‌کند پیامدهای منفی انزوای اقتصادی و نیز سادگی منطق تجارت بین‌المللی را با بیانی شیوا و تاثیرگذار به تصویر بکشد.

به این مطلب چه امتیازی می‌دهید؟

4.9/5 امتیازهای داده شده (14 امتیاز)

به اشتراک گذاری

در مورد نویسنده

وهاب مختاری

دیدگاه‌ها (0)

دیدگاه خود را با نویسنده این مطلب در میان بگذارید:




انصراف ارسال دیدگاه ...

پزشکی و سلامت

اطلاعات عمومی