• No file selected.

    ماساژ انگشتان

    Author

    انگشتان بی وقفه در حال حرکت و تلاشند. آن ها از مهم ترین ابزارهای ما برای کشف دنیای پیرامون هستند. اما در طی این جستجو مقدار زیادی تنش و گرفتگی در خود انباشته می کنند و به همین دلیل است که پس از مدتی با بالاتر رفتن سن در می یابیم که دیگر چابکی سابق را ندارند.

  • No file selected.

    ترفندهای رایج در مذاکرات (بخش سوم)

    Author

    به عنوان یکی از اقدامات موثر در کنترل و راهبری مذاکره، سعی کنید همان ابتدای کار یک بسته پیشنهادی از طرف مقابل دریافت کنید. مطلع شدن از تمام خواسته‌های طرف مقابل آن هم در ابتدای مذاکره، موقعیت بسیار خوبی است که می‌تواند فرد مذاکره کننده را طول گفتگو، مسلط بر جریان مذاکره کند.

  • No file selected.

    عواقب نشستن روی صندلی‌های نامناسب (بخش دوم)

    Author

    در مقاله قبلی توضیح داده شده بود که وقتی نشسته‌ایم همیشه باید کمر را صاف نگه داریم و وقتی می‌خواهیم خم شویم از مفاصل واقع در ناحیه‌ی لگن کمک بگیریم و با کمر صاف خم شویم. حالا نوبت به سطح نشیمن صندلی می‌رسد. آیا  این سطح کوچک است؟

سفیر روس و کشک و بادمجان

نویسنده: مریم اکرمی, منتشر شده در بخش اطلاعات عمومی,

No file selected.

یکی از معلمان مدرسه دارالفنون به نام نظرآقا یمین السلطنه تعریف می کرد:

وقتی من خیلی جوان و در وزارت امور خارجه مترجم بودم میرزا تقی خان امیرکبیر هر وقت سفرای خارجه را می پذیرفت مرا برای مترجمی  احضار می کرد.

در یکی از ملاقاتهای بین امیرکبیر و سفیر روس حادثه جالبی اتفاق افتاد. وزیر مختار روس در یک موضوع سر حدی تقاضای بی مناسبتی داشت امیر که معمولا به این تقاضاها گوش نمی داد، وقتی مطلب وزیر مختار روس را ترجمه کردم در جواب گفت: از وزیر مختار روس بپرس که هیچ کشک و بادمجان خورده ای؟

وزیر از این سوال تعجب کرد و گفتت: بگویید خیر!

امیر گفت: پس به وزیر مختار بگو ما در خانه مان یک فاطمه خانم داریم که کشک و بادمجان خوبی درست می کند و امروز هم کشک و بادمجان درست کرده. یک قسمت هم برای شما خواهیم فرستاد تا بخورید و ببینید چقدر خوب است! آی کشک بادمجان آی فاطمه خان.

وزیر مختار گفت: بگویید ممنونم! اما در موضوع سر حدی چه می فرمایید؟

من سخنان او را برای امیر ترجمه کردم. امیر گفت: به وزیر مختار بگویید آی کشک بادمجان، آی فاطمه خانم!

و همینطور ادامه داد تا بالاخره چون وزیر مختار دید که جواب دیگری دریافت نمی دارد با کمال یاس از جا برخاست و مرخصی گرفته ، تعظیم نموده و رفت.

به این مطلب چه امتیازی می‌دهید؟

5.0/5 امتیازهای داده شده (2 امتیاز)

به اشتراک گذاری

در مورد نویسنده

مریم اکرمی