• No file selected.

    تایگر ماث

    Author

     

    تایگر ماث (Tiger Moth) یک حشره زیبا است. این حشره که شباهت زیادی به پروانه دارد، به خاطره رنگ آمیزی جذاب روی بال‌هایش شهرت یافته است.

  • یک روش ساده برای اولویت بندی و انجام کارهای روزانه

    Author

    آیا برای شما هم این اتفاق افتاده است که شب، هنگام خواب، با خود بگویید "فردا صبح که از خواب بیدار شدم فلان کار و فلان کار رو انجام می‌دهم". اما فردا شب با ناراحتی به روزی که سپری شده ‌اندیشیده‌اید و افسوس ‌خوریده‌اید که چرا کارهایی رو که در ذهن داشتید و باید انجامشان می‌دادید نتوانسته‌اید تمام و کمال به اتمام برسانید؟ مشکل در کجاست؟ آیا مسئله اصلی، کمبود وقت است؟

  • No file selected.

    شکستن آیین "بست"

    Author

    بست نشستن در ایران سابقه ای طولانی دارد. برخی امامزاده‌ها، خانه مجتهدان بزرگ، مسجد شاه تهران و اصطبل شاهی بر طبق یک رسم دیرین از تعرض ماموران حکومت مصون بود. این مراکز ابتدا پناهگاهی برای مظلومان بود. مردمان بی یاور که دستشان به جایی بند نبود برای احقاق حق و یا از بیم تعرض، شکنجه و ظلم حکومت به یکی از این مراکز می‌رفتند و باصطلاح در آنجا بست می‌نشستند.

دوران نوجوانی

نویسنده: مرتضی مرادوند, منتشر شده در بخش اطلاعات عمومی,

No file selected.

غلامرضا مانند سایر همسالان خود  به ورزش علاقه داشت، ولی  پس از اینکه همراه با شیخ ابراهیم  به زورخانه رفت  دریافت که رغبتش به کشتی بیشتر از ورزش های دیگر است

تختی آرزوی قهرمانی را در سر نمی پروراند اما عاشقانه شروع  به ورزش کرد و همین عشق او را به بالاترین درجات هدایت نمود.15 ساله بود که ورزش را در زورخانه محل خودشان (گودال حاج حسن) آغاز کرد. پس از مدتی وقتی برادرش انگیزه و علاقه وی را مشاهده نمود او را به باشگاه "ببر" برد و به عبدالحسین فیلی سپرد تا به پرورش استعداد او بپردازد.

باشگاه ببر مدتی بعد تعطیل شد و فیلی تختی را به زورخانه " گردان" برد. پس از چندی غلامرضا همراه برادرش راهی باشگاه پولاد شد مکانی که آینده او را رقم زد.

تختی در آغاز راه حرفه ای

آشنایی حقیقی من با کشتی در باشگاه پولاد شروع شد. قبل از آن گودها و زورخانه های فراوانی دیده بودم. پهلوانان نام آوری به چشم دیده بودم که در عین قدرت افتاده بودند. در باشگاه پولاد از رضاخان ( مرحود حسین رضی زاده) صاحب باشگاه صمیمیت و صفای بسیار دیدم. او اگر کسی را نشان می کرد و می دید که استعداد کشتی دارد دست از سرش بر نمی داشت. در گرمای تابستان لخت می شدم و هر روز از ساعت دو بعد ظهر تا چندین ساعت کشتی می گرفتم. از دوش آب گرم و حمام خبری نبود.کشتی گیران برای وزن کم کردن به خزینه می رفتند. تشک های کشتی را با پنبه پر می کردند اما خاک و خاشاک آن بیش از پنبه بود. رضی زاده بعد از اینکه به توانایی ها و استعداد تختی  پی برد او را به باشگاه  دارالفنون سپرد  که امکانات بیشتری داشت . او حتی حق  فعالیت غلامرضا را از جیب خود پرداخت.

به این مطلب چه امتیازی می‌دهید؟

5.0/5 امتیازهای داده شده (1 امتیاز)

به اشتراک گذاری