• No file selected.

    زانوها

    Author

    زانوها بزرگترین مفاصل بدن هستند که از کشکک زانو و شبکه‌های از عضلات نگه دارنده  تشکیل شده‌اند و می‌توانند امکان استوار ماندن را برای ما فراهم آورند و به پاها اجازه‌ی حرکت دهند.

  • بازی سنگ کاغذ قیچی بین مارمولک ها!

    Author

    رسته‌ای از مارمولک‌ها هستند که به لحاظ ژنتیکی به سه گونه آبی، نارنجی و زرد تقسیم می‌شوند. مارمولک‌های نر نارنجی، بر نرهای آبی غلبه می‌کنند، آبی‌ها بر زردها پیروز می‌شوند و زردها بر نارنجی‌ها: مثل بازی سنگ، کاغذ، قیچی که سنگ قیچی را می‌برد، قیچی کاغذ را و کاغذ سنگ را ...

  • رئالیسم جادویی

    Author

    چند روزی است که رمان "کوری" نوشته‌ی ژوزه ساراماگو را دست گرفته‌ام و هر شب چند برگی می‌خوانم. ساراماگو یکی از نامداران "رئالیسم جادویی" است. با خودم گفتم بد نیست کمی درباره‌ی این سبک ادبی بنویسم.

خانه خود را به شما بخشیدم!

نویسنده: مریم اکرمی, منتشر شده در بخش اطلاعات عمومی,

No file selected.

امیرکبیر از مردم مفتخور و بیسواد و پرادعا نفرت داشت اما به عالمان و دانشمندان عمیقا احترام می‌گذاشت و کوشش می‌کرد آسایش روحی برای آنان فراهم گردد تا آنان بتوانند بدون اندیشیدن به مسائل دیگر زندگانی، به تحقیقات علمی خود ادامه دهند.

یکی از اندیشمندان زمان وی علیقلی اعتضاد السطنه فرزند فتحعلی شاه بود. اعتضاد السلطنه کوشش می‌کرد تا با یافتن مدارک  و منابع، شرح حال دانشمندان و عالمان ایرانی را به رشته تحریر درآورد. او نام کتاب خود را نامه دانشوران گذاشت، کتابی که هنوز یکی از منابع معتبر و محل رجوع  پژوهشگران ایرانی است.

روزی اعتضاد السلطنه به نزد امیرکبیر رفت. امیر با احترام از جا برخاست و او را در کنار خود نشاند و آنگاه درباره چگونگی موضوعاتی که وی در حال تحقیق و پژوهش درباره آنها بود پرسش‌هایی نمود و اعتضاد السلطنه نیز پاسخ‌های کافی داد. در پایان اعتضاد السلطنه به امیر گفت: خوب است مرحمتی کرده به شاه عرض کنید که خانه‌ای برای سکونت به من مرحمت فرمایند.

امیر ابروها را درهم کشید و گفت: خیلی عجیب است! در این دیار هر بیسواد بی سروپایی خود را به جایی وصل کرده و صاحب خانه و باغهای بزرگ شده است اما مرد دانشمندی چون شما هنوز بی خانه است ! من این خجالت و شرمساری را کجا ببرم؟ لزومی ندارد که به شاه عرض کنم خانه خودم را که تازه از ساختمان آن فارغ شده‌ام به شما بخشیدم، بروید در آنجا اقامت کنید.

شاهزاده نیز با این فرمان به خانه امیرکبیر در انتهای بازار امیرکبیر " بازار کفاشهای فعلی"  نقل مکان کرد و سالها در آنجا اقامت گزید.

به این مطلب چه امتیازی می‌دهید؟

3.8/5 امتیازهای داده شده (6 امتیاز)

به اشتراک گذاری

در مورد نویسنده

مریم اکرمی