• No file selected.

    انرژی های نو

    Author

    انرژی های نو را گاه انرژی های پاک یا انرژی های طبیعی نیز می نامند زیرا این گروه از انرژی ها با طبیعت هماهنگی دارند و کمتر به محیط زیست زیان می رسانند. این انرژی ها که بشر آنها را از کهن ترین دوران می شناخته هموراه مورد استفاده انسانها قرا گرفته اند.

  • تاریخچه جاده‌ها و آسفالت

    Author

    اولین نشانه‌های راه‌سازی به حدود ۴۰۰۰ سال پیش از میلاد برمی‌گردد که جاده‌های سنگ‌فرش درشهر اور در عراق امروزی یا مسیرهای ساخته شده از چوب و الوار در مناطق باتلاقی گلاستونبری انگلستان نمونه‌هایی از آن می‌باشند.

  • خاستگاه بازی شطرنج

    Author

    اینکه منشا بازی شطرنج از کجا آمده است دقیقا مشخص نیست. داستان‌های اساطیری مختلف هر کدام این بازی را به یک فرهنگ خاص منتسب می‌کنند. به عنوان مثال یکی از این اساطیر اشاره می‌کند که این بازی برای اولین‌بار در خلال جنگ تروا اختراع شده است.

جوانمردی امیرکبیر

نویسنده: شایان منصوری, منتشر شده در بخش اطلاعات عمومی,

No file selected.

درزمان میرزاتقی خان امیرکبیر، میرزا رضا قلی خان جوشقانی را متهم به یاغیگری کردند. به فوجی که مامور و عازم فارس  بود، دستور داده شد میرزا رضا قلی را در جوشقان بگیرد. وی به مقابله با قوای دولتی برخاست و پس از مدتی جنگ، سرب و باروت سلاحهای او و یارانش تمام شد و از جوشقان فرار کرد. اردوی دولتی نیز به تعقیب او پرداخت.

رضا قلی در بین راه قمصر و کاشان به باغ میرزا عبدالله ارباب می‌رود. مدتی بعد قوای دولتی می‌رسند و از صاحبخانه می‌خواهند که مرد یاغی را تحویل دهد. میرزا عبدالله در پاسخ می‌گوید: میرزا رضا قلی مهمان من است و اکنون مشغول غذا خوردن است صبر کنید بعد از غذا می‌آید.

ساعتی بعد که قوای دولتی قصد دستگیری او را می‌کنند، می‌گوید: او مشغول نماز خواندن است.

در این هنگام رضا قلی از فرصت استفاده می‌کند و از راه قنات از پشت باغ فرار می‌کند. ماموران میرزاعبدالله را به جرم فراری دادن او دستگیر می‌کنند و به تهران می‌آورند.

مدتی بعد میرزا عبدالله را به نزد امیرکبیر می‌آورند. امیرکبیر به او می‌گوید: چرا موجب شدی که یک یاغی از چنگال دولت بگریزد؟

میرزاعبدالله پاسخ داد: او مهمان من بود و به من پناهنده شده بود. از جوانمردی به دور بود که او را تحویل ماموران دولت بدهم. در این مورد هر چه بر من وارد آید شکایتی نخواهم داشت.

امیرکبیر خندید و گفت: راست می‌گویی و جوانمردی تو قابل توجه است. آیا تو قول می‌دهی که میرزا رضا هم مثل تو جوانمردی داشته باشد و اگر او را به تو ببخشم دیگر شرارت نکند؟

میرزا عبدالله پاسخ داد: آری، قول می‌دهم.

امیرکبیر رضاقلی را به او بخشید و این جوانمردی از امیرکبیر در یادها ماند.

به این مطلب چه امتیازی می‌دهید؟

3.6/5 امتیازهای داده شده (5 امتیاز)

به اشتراک گذاری

در مورد نویسنده

شایان منصوری