• ماجرای یک استراتژی‌ و یک ضداستراتژی مضحک اما عاقلانه در مستطیل سبز!

    Author

    جام قهرمانی کشورهای حوزه دریای کارائیب،

    سال ۱۹۹۴،

    بازی آخر گروه اول بین تیم‌های باربادوس و گرنادا در مرحله گروهی

     

    سه دقیقه به پایان بازی بیشتر باقی نمانده است. نتیجه ۲-۲ مساوی است. بازیکنان تیم گرنادا در کمال حیرت تماشاگران، به دو دسته تقسیم شده‌اند. نیمی در صدد گشودن دروازه تیم حریف هستند و نیم دیگر می‌خواهند به خودشان گل بزنند!!

  • No file selected.

    سر خود را افراشته نگاه دارید

    Author

    از آنجایی که سر ناحیه‌ای است که اغلب آن را لمس نمی‌کنیم ممکن است بدون این که خود متوجه شویم دچار سفتی و خشکی عضلات باشد. پوست سری که سفت و کشیده شده است باعث کاهش جریان خون در ریشه‌های مو می‌شود و آن را از دریافت مواد مغزی محروم می‌سازد و سست و شکننده شان می‌کند.

  • No file selected.

    ویروس سازان حرفه ای

    Author

    آنها در کوچه پس کوچه های تاریک منتظرند. زندگیشان فقط در ضربه زدن و گریختن خلاصه می شود. کار آنها یک نوع جرم دیجیتال است.

جوانمردی امیرکبیر

نویسنده: شایان منصوری, منتشر شده در بخش اطلاعات عمومی,

No file selected.

درزمان میرزاتقی خان امیرکبیر، میرزا رضا قلی خان جوشقانی را متهم به یاغیگری کردند. به فوجی که مامور و عازم فارس  بود، دستور داده شد میرزا رضا قلی را در جوشقان بگیرد. وی به مقابله با قوای دولتی برخاست و پس از مدتی جنگ، سرب و باروت سلاحهای او و یارانش تمام شد و از جوشقان فرار کرد. اردوی دولتی نیز به تعقیب او پرداخت.

رضا قلی در بین راه قمصر و کاشان به باغ میرزا عبدالله ارباب می‌رود. مدتی بعد قوای دولتی می‌رسند و از صاحبخانه می‌خواهند که مرد یاغی را تحویل دهد. میرزا عبدالله در پاسخ می‌گوید: میرزا رضا قلی مهمان من است و اکنون مشغول غذا خوردن است صبر کنید بعد از غذا می‌آید.

ساعتی بعد که قوای دولتی قصد دستگیری او را می‌کنند، می‌گوید: او مشغول نماز خواندن است.

در این هنگام رضا قلی از فرصت استفاده می‌کند و از راه قنات از پشت باغ فرار می‌کند. ماموران میرزاعبدالله را به جرم فراری دادن او دستگیر می‌کنند و به تهران می‌آورند.

مدتی بعد میرزا عبدالله را به نزد امیرکبیر می‌آورند. امیرکبیر به او می‌گوید: چرا موجب شدی که یک یاغی از چنگال دولت بگریزد؟

میرزاعبدالله پاسخ داد: او مهمان من بود و به من پناهنده شده بود. از جوانمردی به دور بود که او را تحویل ماموران دولت بدهم. در این مورد هر چه بر من وارد آید شکایتی نخواهم داشت.

امیرکبیر خندید و گفت: راست می‌گویی و جوانمردی تو قابل توجه است. آیا تو قول می‌دهی که میرزا رضا هم مثل تو جوانمردی داشته باشد و اگر او را به تو ببخشم دیگر شرارت نکند؟

میرزا عبدالله پاسخ داد: آری، قول می‌دهم.

امیرکبیر رضاقلی را به او بخشید و این جوانمردی از امیرکبیر در یادها ماند.

به این مطلب چه امتیازی می‌دهید؟

3.6/5 امتیازهای داده شده (5 امتیاز)

به اشتراک گذاری

در مورد نویسنده

شایان منصوری

اطلاعات عمومی