• یک روش ساده برای اولویت بندی و انجام کارهای روزانه

    Author

    آیا برای شما هم این اتفاق افتاده است که شب، هنگام خواب، با خود بگویید "فردا صبح که از خواب بیدار شدم فلان کار و فلان کار رو انجام می‌دهم". اما فردا شب با ناراحتی به روزی که سپری شده ‌اندیشیده‌اید و افسوس ‌خوریده‌اید که چرا کارهایی رو که در ذهن داشتید و باید انجامشان می‌دادید نتوانسته‌اید تمام و کمال به اتمام برسانید؟ مشکل در کجاست؟ آیا مسئله اصلی، کمبود وقت است؟

  • No file selected.

    دست در دست

    Author

    دست یکی از پیچیده ترین ساختمان بدن است. 30 استخوان بازو و 27 استخوان دست برای استرس و تنش بسیار مستعدند اما خوشبختانه همین استخوان و عضلات مربوط به آن ها بسیار حساسند و به ماساژ به خوبی پاسخ می دهند.

  • No file selected.

    به پشت خود نگاه کنید

    Author

    پشت برای دید ما نقطه کوربه شمار می آید و به همین دلیل اغلب بسیار راحت از خاطرمان فراموش می شود. گرچه تنش زیادی که در ناحیه ی پشت جمع شده است به خاطر گذراندن ساعات زیادی از روز به دلیل خم شدن روی کامپیوترو یا فرمان اتومبیل است اما می توانید آن را با انجام ماساژ روزانه به شکل موفقیت آمیزی از بین ببرید.

تدبیر امیر

نویسنده: شایان منصوری, منتشر شده در بخش اطلاعات عمومی,

No file selected.

زمانی یک تن از راست گویان امانتی نزد تاجر محترمی گذاشت . بعد از چند روز که آمد مطالبه کند آن تاجر ابا نمود. صاحب امانت نزد امیر رفت و قضیه را باز گفت...

امیر بدو سپرد که هیچ بروز نده تا من امانت تو را گرفته، برسانم و شبانه به بهانه ای به دنبال تاجر فرستاد. او را به مجلس خود طلب کرده، اظهار مهربانی نمود و به بهانه ای انگشتری تاجر را گرفت و تماشا کند و با آن انگشتری بازی کرد و به بهانه ای بیرون آمد و آن خاتم را به دست یکی از خادمان داده و گفت: " به خانه این تاجر برو و این خاتم را به عیال او بده و بگو حاجی می گوید به نشانی این خاتم آن امانت را که چند شب قبل به خانه آورده بده که لازم است".

آن خادم به خانه تاجر رفته، چنین کرد و امانت باز آورد و پنهانی آوردن  امانت را به امیر باز گفت. امیر بعد از ساعتی قطع صحبت با تاجر کرد و از او مجلس بیرون  شد و به خانه خود روان گشت و حشمت امیر مانع بود که انگشتری خود را طلب نماید.

چون به سرای خود رفت از ماجرا آگاه شد. از خجالت به اهل خانه خود دم نزد و تا صبح هراسان بود و با خداوند نذر و نیاز برد و سوز و گداز داشت. صبحگامان امیر دنبال صاحب امانت فرستادده ، امانتش را رسانید و به او سپرد که دیگر روا آورد تاجر نکند، و خود امیر هم دیگر مواخذه نکرد و به سهولت کار صعبی را صورت داد.

به این مطلب چه امتیازی می‌دهید؟

5.0/5 امتیازهای داده شده (2 امتیاز)

به اشتراک گذاری

در مورد نویسنده

شایان منصوری