تدبیر امیر

نویسنده: شایان منصوری, چهارشنبه, ۲۱ خرداد ۱۳۹۳, منتشر شده در بخش اطلاعات عمومی, تعداد بازدیدها 3520,

تدبیر امیر

زمانی یک تن از راست گویان امانتی نزد تاجر محترمی گذاشت . بعد از چند روز که آمد مطالبه کند آن تاجر ابا نمود. صاحب امانت نزد امیر رفت و قضیه را باز گفت...

امیر بدو سپرد که هیچ بروز نده تا من امانت تو را گرفته، برسانم و شبانه به بهانه ای به دنبال تاجر فرستاد. او را به مجلس خود طلب کرده، اظهار مهربانی نمود و به بهانه ای انگشتری تاجر را گرفت و تماشا کند و با آن انگشتری بازی کرد و به بهانه ای بیرون آمد و آن خاتم را به دست یکی از خادمان داده و گفت: " به خانه این تاجر برو و این خاتم را به عیال او بده و بگو حاجی می گوید به نشانی این خاتم آن امانت را که چند شب قبل به خانه آورده بده که لازم است".

آن خادم به خانه تاجر رفته، چنین کرد و امانت باز آورد و پنهانی آوردن  امانت را به امیر باز گفت. امیر بعد از ساعتی قطع صحبت با تاجر کرد و از او مجلس بیرون  شد و به خانه خود روان گشت و حشمت امیر مانع بود که انگشتری خود را طلب نماید.

چون به سرای خود رفت از ماجرا آگاه شد. از خجالت به اهل خانه خود دم نزد و تا صبح هراسان بود و با خداوند نذر و نیاز برد و سوز و گداز داشت. صبحگامان امیر دنبال صاحب امانت فرستادده ، امانتش را رسانید و به او سپرد که دیگر روا آورد تاجر نکند، و خود امیر هم دیگر مواخذه نکرد و به سهولت کار صعبی را صورت داد.

به این مطلب چه امتیازی می‌دهید؟

5.0/5 امتیازهای داده شده (2 امتیاز)

به اشتراک گذاری

در مورد نویسنده

شایان منصوری

دیدگاه‌ها (0)

دیدگاه خود را با نویسنده این مطلب در میان بگذارید:




انصراف ارسال دیدگاه ...

پزشکی و سلامت

اطلاعات عمومی