• No file selected.

    دوران نوجوانی

    Author

    غلامرضا مانند سایر همسالان خود  به ورزش علاقه داشت، ولی  پس از اینکه همراه با شیخ ابراهیم  به زورخانه رفت  دریافت که رغبتش به کشتی بیشتر از ورزش های دیگر است

  • No file selected.

    آغاز پرواز با هواپیمای موتوری ( بخش سوم)

    Author

    در امریکا برادران رایت، اورویل و ویلبر، به خوبی از مطالعات نظری کیلی آگاه بودند و همیشه نیز دین خود را نسبت به او اذغان داشتند. تنها عاملی که موجب شکست  کیلی و موفقیت آنان بود اختراع  موتوری نسبتا سبک بود که بتواند هواپیما را از زمین جدا کرده، به سمت بالا ببرد. برادران رایت با ساختن یک موتور بنزینی به قدرت 10 اسب بخار که آن را در کارگاه دوچرخه سازی خود ساختند، موفق به انجام این کار شدند.

  • No file selected.

    انرژی های نو

    Author

    انرژی های نو را گاه انرژی های پاک یا انرژی های طبیعی نیز می نامند زیرا این گروه از انرژی ها با طبیعت هماهنگی دارند و کمتر به محیط زیست زیان می رسانند. این انرژی ها که بشر آنها را از کهن ترین دوران می شناخته هموراه مورد استفاده انسانها قرا گرفته اند.

روزی که امیرکبیر به شدت گریست

نویسنده: مریم اکرمی, منتشر شده در بخش اطلاعات عمومی,

No file selected.

روزی به امیرکبیر اطلاع دادند که در شهر تهران چند بیمار مبتلا به آبله پیدا شده اند که معالجات در مورد آنها موثر واقع نشده و مرده‌اند. امیر از شنیدن این خبر بشدت نگران شد و فورا امر کرد در تمام شهر تهران و ولایات نزدیک برنامه آبله کوبی اجرا شود تا بیماری گسترش نیابد و مردم نجات پیدا کنند.

در آن روزها تزریق واکسن آبله و بیماریهای دیگر مرسوم نبود و مردم راضی نبودند که واکسن پیشگیری این بیماری به آنها تزریق شود. از طرفی، چند تن از مارگیرها و دعانویس‌ها در شهر این طور شایع کردند که تزریق واکسن موجب نفوذ اجنه در خون می‌شود و ممکن است شخص به غش مبتلا شود.

چند روز پس از آغاز آبله کوبی به امیر کبیر خبر دادند که مردم از روی جهل و نادانی حاضر نیستند واکسینه شوند و از بیماری مصون بمانند. در همان حال از یک مریضخانه دیگر خبر رسید که پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله فوت کردند.

امیرکبیر فورا دستور داد هر کس حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور می‌کرد که با این فرمان همه مردم آبله می‌کوبند، اما شایعات دعانویسها و جهالت مردم بیش از آن بود که تسلیم شوند. عده‌ای از متولین حاضر شدند پنج تومان جریمه بدهند و از تزریق واکسن معاف شوند و عده‌ای دیگر به هنگام مراجعه ماموران در آب انبارها پنهان می‌شدند و یا به خارج شهر می‌گریختند.

به امیر اطلاع دادند که در تمام شهر تهران و ولایات فقط سیصد و سی نفر آبله کوبیده‌اند. امیر سخت نگران شد. از قضا در همین روز خیاطی را که طفلش در اثر بیماری آبله مرده بود به نزد او آوردند. امیر به جسد طفل نگریست و آنگاه گفت: ما که برای نجات بچه‌هایتان آبله کوب فرستادیم.

پیرمرد با اندوه فراوان گفت: به من گفته بودند گه اگر بچه را آبله بکوبیم جن زده می‌شود.

امیر فریاد زد: وای از جهل و نادانی! حالا گذشته از اینکه فرزندت را از دست داده‌ای باید پنج تومان هم جریمه بدهی.

پیرمرد با التماس گفت: باور کنید که هیچ ندارم.

امیرکبیرامیرکبیر دست در جیب کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم بر نمی‌گردد. این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.

چند دقیقه بعد بقالی را آوردند که او نیز بچه‌اش مرده بود. این بار امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند. روی صندلی نشست و با حالی زار شروع به گریستن کرد.

در این هنگام میرزا آقاخان وارد شد، وقتی امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود علت را پرسید. ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیرخوار خیاط و بقالی از بیماری آبله مرده‌اند.

میرزا آقاخان آهسته گفت: ولی اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیده‌اند.

امیر با صدای رسا گفت: و مسئوول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانی مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم، فالگیرها بساطشان را جمع می‌کنند. تمام ایرانیها اولاد حقیقی منند و من از این می‌گریم که چرا این مردم باید اینقدر جاهل باشند که بر اثر نکوبیدن آبله بمیرند.

این مقاله و مقالات بعدی از کتاب "امیرکبیر"  تالیف و تدوین " محمود حکیمی"   اقتباس شده است.

به این مطلب چه امتیازی می‌دهید؟

4.8/5 امتیازهای داده شده (6 امتیاز)

به اشتراک گذاری

در مورد نویسنده

مریم اکرمی